شنبه ۱۳ بهمن ۰۳ | ۱۳:۵۸ ۲۰ بازديد
یه شب سرد زمستونی بود، از اون شبایی که آدم دلش میخواد فقط زیر پتو باشه و یه لیوان چای داغ دستش بگیره. تو خونه لم داده بودم، فیلم میدیدم و از گرمای مطبوع شوفاژ لذت میبردم. زندگی خوب بود، تا اینکه یهو حس کردم خونه سرد شد. اول فکر کردم توهم زدم، ولی بعدش متوجه شدم نه، واقعاً یه چیزی فرق کرده.
دستم رو دراز کردم سمت شوفاژ و دستم که خورد بهش، انگار به یه تیکه یخ دست زدم! شوفاژ سرد شده بود، اونم وسط این زمستون! اولش فکر کردم شاید دمای پکیج کم شده، رفتم چک کنم ببینم چی شده. صفحه نمایش پکیج رو نگاه کردم، یه سری عدد عجیب غریب و یه چراغ چشمکزن. گفتم، "ای بابا، یعنی باز این خراب شده؟!"
شروع کردم دکمهها رو زدن، ولی انگار نه انگار. هرچی بالا پایینش کردم، درست نشد. یه کم اینترنتو زیر و رو کردم، چند تا روش تست کردم، ولی هنوز هیچ فرقی نکرده بود. دیگه کمکم داشت اوضاع جسمی و روحیم از تحملم خارج میشد. تو این سرما، بدون شوفاژ؟!
تصمیم گرفتم یه لباس گرمتر بپوشم و ببینم میتونم خودم یه کاری کنم یا نه. نشستم پای گوشی و زنگ زدم به تعمیرکار پکیج. جواب نداد. چند دقیقه بعد دوباره زنگ زدم. باز هم خبری نشد. گفتم شاید سرش شلوغه، ولی واقعاً حس میکردم همه چی دستبهدست هم داده که امشب یخ بزنم.
وسط لرزیدنم یهو یه ایده به سرم زد: "شاید فشار آب افتاده باشه." رفتم سراغ پکیج، شیر تنظیم فشار رو پیدا کردم، یه ذره بازش کردم، عقربه فشار یه کمی تکون خورد. بعدش چند دقیقه صبر کردم و دستم رو گذاشتم رو شوفاژ. هنوز سرد بود!
هیچوقت نفهمیدم چرا وقتی آدم داره از سرما میلرزه، همه چیز دو برابر اعصاب خردکنتر میشه. یه عالمه لباس پوشیدم، دو جفت جوراب، یه شالگردن دور گردنم، و یه لیوان چای دستم گرفتم که حداقل حس کنم دارم گرم میشم.
باز زنگ زدم به تعمیرکار. این دفعه جواب داد. با صدای خوابآلود گفت: "چی شده این وقت شب؟" گفتم: "داداش، شوفاژ یخ زده، پکیج کار نمیکنه، سرما تا مغزم نفوذ کرده!" یه کم مکث کرد و گفت: "فشار آب رو چک کردی؟" گفتم: "آره، ولی فرقی نکرده." گفت: "شاید گاز قطع شده؟" اینو که گفت، تازه به ذهنم رسید چک کنم.
دویدم سمت اجاق گاز، دستم رو نزدیکش گرفتم و روشنش کردم. شعله اومد بالا. گاز بود، پس مشکل از اون نبود. دوباره برگشتم پای تلفن و گفتم: "نه بابا، گاز وصله." یه کم فکر کرد و گفت: "خب پس شاید هوا گرفته، باید هواگیری کنی."

هواگیری؟! تا حالا همچین کاری نکرده بودم. بهم توضیح داد که باید پیچ کنار شوفاژ رو یه کم باز کنم تا هوای اضافه بره. رفتم پیچ رو پیدا کردم، یه کم بازش کردم، یه صدای فسفس اومد، و بعد چند قطره آب چکید بیرون. چند دقیقه بعد، دستم رو گذاشتم روی شوفاژ و... بله! داشت گرم میشد!
یه لبخند از سر رضایت زدم. بالاخره موفق شدم بدون کمک مستقیم تعمیرکار مشکل رو حل کنم. شوفاژ کمکم دوباره داغ شد، خونه کم کم گرم شد، و اون چای که حرفشو زده بودم، دوباره مزه پیدا کرد.
خلاصه، اون شب با یه درس بزرگ گذشت: تو زمستون، همیشه حواست به شوفاژ باشه، و اگه دیدی داره سرد میشه، قبل از اینکه یخ بزنی، یه نگاهی به فشار آب و هواگیری رادیاتور بنداز!
دستم رو دراز کردم سمت شوفاژ و دستم که خورد بهش، انگار به یه تیکه یخ دست زدم! شوفاژ سرد شده بود، اونم وسط این زمستون! اولش فکر کردم شاید دمای پکیج کم شده، رفتم چک کنم ببینم چی شده. صفحه نمایش پکیج رو نگاه کردم، یه سری عدد عجیب غریب و یه چراغ چشمکزن. گفتم، "ای بابا، یعنی باز این خراب شده؟!"
شروع کردم دکمهها رو زدن، ولی انگار نه انگار. هرچی بالا پایینش کردم، درست نشد. یه کم اینترنتو زیر و رو کردم، چند تا روش تست کردم، ولی هنوز هیچ فرقی نکرده بود. دیگه کمکم داشت اوضاع جسمی و روحیم از تحملم خارج میشد. تو این سرما، بدون شوفاژ؟!
تصمیم گرفتم یه لباس گرمتر بپوشم و ببینم میتونم خودم یه کاری کنم یا نه. نشستم پای گوشی و زنگ زدم به تعمیرکار پکیج. جواب نداد. چند دقیقه بعد دوباره زنگ زدم. باز هم خبری نشد. گفتم شاید سرش شلوغه، ولی واقعاً حس میکردم همه چی دستبهدست هم داده که امشب یخ بزنم.
وسط لرزیدنم یهو یه ایده به سرم زد: "شاید فشار آب افتاده باشه." رفتم سراغ پکیج، شیر تنظیم فشار رو پیدا کردم، یه ذره بازش کردم، عقربه فشار یه کمی تکون خورد. بعدش چند دقیقه صبر کردم و دستم رو گذاشتم رو شوفاژ. هنوز سرد بود!
هیچوقت نفهمیدم چرا وقتی آدم داره از سرما میلرزه، همه چیز دو برابر اعصاب خردکنتر میشه. یه عالمه لباس پوشیدم، دو جفت جوراب، یه شالگردن دور گردنم، و یه لیوان چای دستم گرفتم که حداقل حس کنم دارم گرم میشم.
باز زنگ زدم به تعمیرکار. این دفعه جواب داد. با صدای خوابآلود گفت: "چی شده این وقت شب؟" گفتم: "داداش، شوفاژ یخ زده، پکیج کار نمیکنه، سرما تا مغزم نفوذ کرده!" یه کم مکث کرد و گفت: "فشار آب رو چک کردی؟" گفتم: "آره، ولی فرقی نکرده." گفت: "شاید گاز قطع شده؟" اینو که گفت، تازه به ذهنم رسید چک کنم.
دویدم سمت اجاق گاز، دستم رو نزدیکش گرفتم و روشنش کردم. شعله اومد بالا. گاز بود، پس مشکل از اون نبود. دوباره برگشتم پای تلفن و گفتم: "نه بابا، گاز وصله." یه کم فکر کرد و گفت: "خب پس شاید هوا گرفته، باید هواگیری کنی."

هواگیری؟! تا حالا همچین کاری نکرده بودم. بهم توضیح داد که باید پیچ کنار شوفاژ رو یه کم باز کنم تا هوای اضافه بره. رفتم پیچ رو پیدا کردم، یه کم بازش کردم، یه صدای فسفس اومد، و بعد چند قطره آب چکید بیرون. چند دقیقه بعد، دستم رو گذاشتم روی شوفاژ و... بله! داشت گرم میشد!
یه لبخند از سر رضایت زدم. بالاخره موفق شدم بدون کمک مستقیم تعمیرکار مشکل رو حل کنم. شوفاژ کمکم دوباره داغ شد، خونه کم کم گرم شد، و اون چای که حرفشو زده بودم، دوباره مزه پیدا کرد.
خلاصه، اون شب با یه درس بزرگ گذشت: تو زمستون، همیشه حواست به شوفاژ باشه، و اگه دیدی داره سرد میشه، قبل از اینکه یخ بزنی، یه نگاهی به فشار آب و هواگیری رادیاتور بنداز!
- ۰ ۰
- ۰ نظر
علت خاموش شدن تلویزیون بعد از چند دقیقه
خورشتم تند شده چیکار کنم
هواگیری شوفاژ یا حال گیری من!
املت 5 روزه! املت چن روز تو یخچال سالم میمونه؟
خرابی مترو کرج امروز