شنبه ۲۷ بهمن ۰۳ | ۱۱:۱۶ ۱۹ بازديد
چند شب پیش بود که دوباره توی اتاق نشیمن با خانواده نشسته بودم. هوا خیلی سرد بود و از پشت پنجره برف ریزریز میبارید. معمولاً این موقعها که روز تمام میشه و شب از راه میرسه، وقتی کنار هم میشینیم و تلویزیون تماشا میکنیم، یه حس خاصی داریم. سرمای بیرون و گرمای داخل خونه و این دورهمی خونوادگی هیچ جا پیدا نمیشه! منم داشتم کانالها رو عوض میکردم، به امید اینکه یه برنامهی خوب پیدا کنم که ذهنم از همهی کارها و گرفتاریام آزاد بشه.
پدر و مادرم هم کنارم بودن. پدر همیشه توی این ساعتها با آرامش خاصی کنار شومینه میشینه و مادر هم مشغول آماده کردن چای داغ برای همهمون بود. همین طور که غرق در برنامهی تلویزیونی بودم، یکدفعه تلویزیون خاموش شد. تصویر به هم ریخت و بعد از چند ثانیه صفحهی تلویزیون سیاه شد. با تعجب به صفحه نگاه کردم و از پدرم پرسیدم: «بابا، تلویزیون چی شد؟»
پدر که مثل همیشه با آرامش بود، بلند شد و گفت: «شاید خود به خود خاموش شده، شاید مشکلی نباشه.» ولی وقتی از پریز برق مطمئن شدیم و دیدیم که برق قطع نیست، یکم نگرانی به دل من افتاد. پدر رفت پشت تلویزیون و کمی دست به دستگاه زد. «مشکل از خود تلویزیونه، فکر کنم یه چیزی توی مدار داخلیش خراب شده.»

عجیب بود همیشه راحت روشن میشد. هیچ وقت فکر نمیکردم یه روزی بخواد چنین مشکلی پیدا کنه. خب البته این هم مثل بقیه چیزهایی که ازشون استفاده میکنیم، کم کم از کار میافتن و باید بهشون رسیدگی کرد.
چند دقیقهای گذشت و پدر گفت که باید تعمیرکار بیاریم. برای همین چند روز بعد یک تعمیرکار به خونه اومد. بعد از یه بررسی دقیق گفت که مشکلی توی سیستم خنککننده تلویزیون پیش اومده و به همین خاطر بعد از مدتی کار کردن، دستگاه خودش رو خاموش میکنه تا آسیب جدیتر نبینه. تعمیرکار گفت: «اگر قطعهی خراب رو عوض کنید، دوباره کار میکنه.»
با اینکه پدر از تعمیر تلویزیون خوشحال بود، من خیلی یاد گرفتم از این اتفاق. همیشه فکر میکردم که وسایل مثل تلویزیون برای همیشه کار میکنن و هیچ وقت از کار نمیافتند. اما حالا فهمیدم که همه چیز در این دنیا یه روز تموم میشه. حتی تلویزیونهایی که سالها کنار ما بودند و به جزئی از روزمرهمون تبدیل شدند. با این حال، خاطرهای از شبهای برفی و خاموشی تلویزیون برام موند که همیشه یادآوری میکنه که هیچ چیزی ماندگار نیست و باید قدر لحظاتی که داریم رو بدونیم.
الان که دوباره تلویزیون درست شده و برگشته، وقتی روشنش میکنم، یه حس دیگهای دارم. شاید برای خیلیها این یه اتفاق ساده به نظر بیاد، ولی برای من اون شب که تلویزیون خاموش شد، تبدیل به یه خاطره شد که یادم میمونه که هیچ چیزی توی زندگیمون برای همیشه نیست و باید به هر لحظهای که داریم ارزش بدیم.
پدر و مادرم هم کنارم بودن. پدر همیشه توی این ساعتها با آرامش خاصی کنار شومینه میشینه و مادر هم مشغول آماده کردن چای داغ برای همهمون بود. همین طور که غرق در برنامهی تلویزیونی بودم، یکدفعه تلویزیون خاموش شد. تصویر به هم ریخت و بعد از چند ثانیه صفحهی تلویزیون سیاه شد. با تعجب به صفحه نگاه کردم و از پدرم پرسیدم: «بابا، تلویزیون چی شد؟»
پدر که مثل همیشه با آرامش بود، بلند شد و گفت: «شاید خود به خود خاموش شده، شاید مشکلی نباشه.» ولی وقتی از پریز برق مطمئن شدیم و دیدیم که برق قطع نیست، یکم نگرانی به دل من افتاد. پدر رفت پشت تلویزیون و کمی دست به دستگاه زد. «مشکل از خود تلویزیونه، فکر کنم یه چیزی توی مدار داخلیش خراب شده.»

عجیب بود همیشه راحت روشن میشد. هیچ وقت فکر نمیکردم یه روزی بخواد چنین مشکلی پیدا کنه. خب البته این هم مثل بقیه چیزهایی که ازشون استفاده میکنیم، کم کم از کار میافتن و باید بهشون رسیدگی کرد.
چند دقیقهای گذشت و پدر گفت که باید تعمیرکار بیاریم. برای همین چند روز بعد یک تعمیرکار به خونه اومد. بعد از یه بررسی دقیق گفت که مشکلی توی سیستم خنککننده تلویزیون پیش اومده و به همین خاطر بعد از مدتی کار کردن، دستگاه خودش رو خاموش میکنه تا آسیب جدیتر نبینه. تعمیرکار گفت: «اگر قطعهی خراب رو عوض کنید، دوباره کار میکنه.»
با اینکه پدر از تعمیر تلویزیون خوشحال بود، من خیلی یاد گرفتم از این اتفاق. همیشه فکر میکردم که وسایل مثل تلویزیون برای همیشه کار میکنن و هیچ وقت از کار نمیافتند. اما حالا فهمیدم که همه چیز در این دنیا یه روز تموم میشه. حتی تلویزیونهایی که سالها کنار ما بودند و به جزئی از روزمرهمون تبدیل شدند. با این حال، خاطرهای از شبهای برفی و خاموشی تلویزیون برام موند که همیشه یادآوری میکنه که هیچ چیزی ماندگار نیست و باید قدر لحظاتی که داریم رو بدونیم.
الان که دوباره تلویزیون درست شده و برگشته، وقتی روشنش میکنم، یه حس دیگهای دارم. شاید برای خیلیها این یه اتفاق ساده به نظر بیاد، ولی برای من اون شب که تلویزیون خاموش شد، تبدیل به یه خاطره شد که یادم میمونه که هیچ چیزی توی زندگیمون برای همیشه نیست و باید به هر لحظهای که داریم ارزش بدیم.
- ۰ ۰
- ۰ نظر
خورشتم تند شده چیکار کنم
هواگیری شوفاژ یا حال گیری من!
املت 5 روزه! املت چن روز تو یخچال سالم میمونه؟
خرابی مترو کرج امروز