تورم بدون ترمز!

هر روز یک مطلب با یک محتوای عالی

تورم بدون ترمز!

۲۰ بازديد
اصلاً نمی‌دونم از کجا شروع کنم، چون وقتی حرف از گرونی و تورم میشه، انگار دنیا روی سر آدم می‌ریزه. راستش این روزا خیلی به این موضوع فکر می‌کنم و همیشه به خودم میگم، چه دنیای عجیبی داریم که اینقدر همه چیز بی‌رحمانه بالا میره و هیچ چیزی ثابت نمی‌مونه. از خوراکی گرفته تا اجاره خونه، ماشین و حتی خدمات درمانی. همه چی فقط در حال گرون شدنه.

یادمه یکی از همکلاسی‌ها از توی گوشیش چک می‌کرد و گفت: «نگاه کن این یه محصول ساده بود، قیمتش پنج سال پیش اینقدر بود، حالا اینقدره!» واقعا من موندم که چطور همه اینا رو توضیح بدم؟ 

به قول یکی از دوستانم، انگار همه‌چیز به یک جک تبدیل شده. جکی که نمیخندونه فقط اشکتو در میاره. وقتی می‌ری بیرون، به جای اینکه از خرید کردن لذت ببری، بیشتر از هزینه‌ها ناراحت می‌شی. چه طور ممکنه که دیگه نتونی یه سری چیزای ساده رو مثل قبل بگیری؟ مثلا یه تیکه گوشت که قبلاً چند روز می‌تونستی باهاش غذا بپزی، الان نه تنها هزینه‌ی اون بیشتر از همیشه شده، بلکه فقط یه وعده رو می‌تونی باهاش سر کنی. یا حتی همون پنیر و ماست که همیشه جزو خریدهای روزمره بودن، حالا خریدش شده رویا!

چطور شده که یه کالای ساده میره بالا و هیچ کسی هم به فکر قیمت‌هاش نیست؟ جالب اینجاست هم گرون میشه هم کیفیتش میاد پایین!
یکم به دوروبر خودم که نگاه می‌کنم، می‌بینم همه‌مون داریم دنبال راه‌هایی می‌گردیم که از پس هزینه‌ها بر بیایم. مردم بیشتر از هر وقت دیگه‌ای دنبال تخفیف و کوپن‌ها هستن. حتی وقتی می‌ری یه مغازه و می‌خوای یه محصول ساده مثل شامپو یا دستمال کاغذی بخری، میگردی دنبال اونا که تخفیف خوردن!

حتی غذاهایی که قبلاً از خریدش لذت می‌بردیم، داره میشه آرزوی دست نیافتنی. خیلی وقتا می‌بینم که مجبوریم از دست پخت بد خودمون استفاده کنیم چون دیگه قیمت غذاهای بیرون به حدی بالاست که به زور میشه از پسش بر اومد. نگرانم که با این وضعیت هیچ چیزی دیگه به اندازه کافی توی زندگی‌مون لذت‌بخش نباشه. حتی اگه قراره غذای ساده‌ای بخوریم، باید حساب کنیم که آیا توانایی پرداخت هزینه‌ها رو داریم یا نه.

این وسط یه چیز دیگه هم هست که اذیتم می‌کنه: هر روز یه خبر جدید! "تورم افزایش پیدا کرده" یا "این کالا به طور ناگهانی گران شد" و انگار کسی نیست که بتونه این وضعیت رو متوقف کنه. اصلاً این بی‌ثباتی‌ها آدم رو می‌ذاره توی یک حالت سردرگمی. چرا هیچ‌وقت هیچ‌کس نمی‌تونه یه راهکار اساسی بده که این چرخه معیوب تموم بشه؟ به نظرم همین مشکلات اقتصادی هست که باعث میشه زندگی‌مون روز به روز سخت‌تر بشه.


یکی از بدترین قسمت‌ها اینه که این وضعیت فقط به افراد طبقه متوسط یا پایین مربوط نیست. اصلاً فرقی نمی‌کنه چه درآمدی داری. همه داریم با این گرونی دست و پنجه نرم می‌کنیم. البته که کسانی هم هستند که از این وضع به نوعی بهره می‌برند، اما این بیشتر باعث میشه که مردم حس کنند خیلی چیزها از دست رفته.

حالا دیگه داریم به جایی می‌رسیم که حتی خرید چیزهایی مثل لباس هم با دردسر همراه شده. قبلاً می‌رفتی یه مغازه، یه چند تا تیشرت می‌خریدی و می‌رفتی خونه. الان واسه خرید یه دونه تیشرت باید از چند ماه قبلش برنامه ریزی کنی!
در نهایت، این گرونی به یک معضل بزرگ تبدیل شده که حالا دیگه نمی‌دونیم چطور باید از پسش بر بیایم. شاید فقط باید یاد بگیریم که بیشتر از همیشه صبور باشیم و با این واقعیت کنار بیایم. امیدوارم روزی روزگاری این شرایط تغییر کنه، چون دیگه آدم‌ها صبرشون تموم شده  و دیگه هیچ چیزی نمی‌تونه به راحتی گذشته‌ها خوشحالشون کنه.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بلاگ 9 ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.